سلام خوب هستید
من دوست دارم شعر بگم اما زیاد بلد نستم
هر چی میاد من می نویسم
انگار که کسی از اعماق وجودم گاه فریاد گاه زم زمه ای می کند
و دل را به بازی می گیرد
وای که چقد زیبا و چه دلهره اور است برای کسی که تا کنون پرواز نکرده است و لذت پرواز را نچشیده است
آنکس که زنده بود زدل
آتش گرفت و سوخت زدل
آنکس که زنده گشت زمهربانی دوست
آتش گرفت ز دوری او
نویسنده » بی انتها . ساعت 10:51 عصر روز سه شنبه 24 اردیبهشت 87
